خرید بک لینک
بعد از سالها .... چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۳ - ۱۰:۱۹ ب.ظ - ن-حسین زاده - چگونه ای با زندگی .........زمین کوچک بود و خالی ...............فقط اندکی عشق بود ....................پیشکشی که جامش را شکستی ..........................حالا تو مانده ای .....و تکه های شکسته جامی که ...........عطر عشق دارد اما ...................آن عشق .....تکثیر شده ...به تمام ابرها ...به تمام باران ها ...به تمام شهرها ....به تمام کیهان بزرگ .........دلت تنگ شد ....اگر ...نفس بکش ...نگاه کن راه برو ...لبخند بزن ...اما فقط چشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:44

به شکوفه ها ...به باران شنبه ۱۴۰۰/۰۸/۲۲ - ۱۱:۴۳ ق.ظ - ن-حسین زاده - به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداری ؟ز غبار این بیابان- " همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم "- " به کجا چنین شتابان "- "به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا سرایم "- " سفرت بخیر اماتو و دوستی خدا راچو از این کویر وحشتبه سلامتی گذشتیبه شکوفه ها ، به باران برسان سلام ما را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:44

تنهایی تو ...
جمعه ۱۴۰۰/۰۹/۰۵ - ۱۰:۱۷ ب.ظ - ن-حسین زاده -

جانا .......

در رویایی شبانه ام ....

.......تنهایی ات را دیدم ...

.....بی اندازه بود .....

.........دلتنگ مباش ...

...........تنهایی راه نهایی برای رسیدن به درون ....به معناست .....

..........این قصه ما بود ....

....عشق تنهایی .....معنا ....

............

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:44

دوباره منم ...همان همیشگی ... همان دلتنگیه در بغض فرو رفته در هنگامه ی پاییز ... همانی که قلبش لبریز از باریدن است اما .... زمین بهاری اش را در دل شب گم کرده ... همانی که یک شب ...تصمیم گرفت بدون ماه بخوابد ... و وقتی بیدار شد متوجه شد .... بی خانمان شده ...ودر اعماق سیاهی گیر کرد .. از انزمان فانوس به دست میان تمام ستاره ها رو گشت ... و نور تمام ماه های کهکشان را تست کرد ...اما عطر چشمان ترا .....نداشت ...

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:44

بعد از تو می دانستم که هرگز ... در کنارم نیستی. ...اما .. هر روز در خانه ای که وجود نداشت ...کنارت نشستم و در آینه ای که وجود نداشت تورا دیدم و بوسیدم ... و در فنجان های که واقعی نبودند ...با تو .. دوتایی واقعا چای نوشیدم ... من در تمام این سالها هزاران بار با تو ....در در خیابان های خیالی ...واقعی با تو قدم زدم .. با تو خندیدم ...و هر غروب .. رفتنت را.....به تماشا نشستم ... و هر با بار دیگر بازهم باتو در خیالم...

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 14:44

گفتی جانا دیوانگی کن ...دیوانگی خطر ندارد .... کجایی پس ...دیوانه از تو خبر ندارد

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 16:40

عشقم روزها و شبها به دنبال تو میگردد؛ مانند یک ستاره گمشده که جهانی را به خود میکشد. تو آفتاب دلم هستی

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:41

تو را که نه ... می روم تا خودم را فراموش کنم

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 20:08

این پاییز هم ...هوا سرد بود ...

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 7:26

به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداری ؟ز غبار این بیابان- " همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم "- " به کجا چنین شتابان "- "به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا سرایم "- " سفرت بخیر اماتو و دوستی خدا راچو از این کویر وحشتبه سلامتی گذشتیبه شکوفه ها ، به باران    برسان سلام ما را  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 7:26

جانا  .......

در رویایی شبانه ام  ....

.......تنهایی ات را دیدم ...

.....بی اندازه بود .....

.........دلتنگ مباش ...

...........تنهایی راه نهایی برای رسیدن به درون ....به معناست .....

..........این قصه ما بود ....

....عشق   تنهایی .....معنا ....

............

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 7:26

نگذاشتند ...نگاهت کنم ...

نگذاشتند در آغوش بگیرمت ...ببوسمت ...

نگذاشتند ...

....

دیدی نفرین من با دنیا چه کرد....

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1399 ساعت: 3:01

هرساله برایت عیدانه می نوشتم اما امسال نه ...

....آخر چه می نوشتم برایت ...

.....از کدام دلخوشی برایت قصه می ساختم ...

......سال جدید برایم جز نگاه پر از دلتنگی ...

درکنار عکسهایت نبود ...

....خوب می دانم که اینروز هادلتنگ عزیزانت هستی ...

...و اوضاع خوب نیست ...

.....روزهای سختی در پیش است ...

...آرزو می کنم دوباره بخندی ...

....بیشتر از همیشه ..

در کنار گل های بابونه وحشی....

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1399 ساعت: 3:01


هر وقت تلاش کردم که از یادت ببرم
آهنگی پخش می شود یا
کسی مثل تو می خندد

ناگهان
یک نفر عطری می زند که بوی تورا می دهد

و همه ی تلاش هایم

برای فراموشی تو ...

هدر می رود ...

دوباره می شوم همان همیشگی ...

چه با انار ....

چی بی انار ...

دلخونم می کند چشمهایت ....

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 22:16

دلم باران می خواهد ...

...ای عشق کمی بر من ...ببار ...

.......

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 22:16

صفحه بندی