بعد از سالها - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:44
بعد از سالها .... چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۶/۰۳ - ۱۰:۱۹ ب.ظ - ن-حسین زاده - چگونه ای با زندگی .........زمین کوچک بود و خالی ...............فقط اندکی عشق بود ....................پیشکشی که جامش را شکستی ..........................حالا تو مانده ای .....و تکه های شکسته جامی که ...........عطر عشق دارد اما ............
به شکوفه ها...به باران - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:44
به شکوفه ها ...به باران شنبه ۱۴۰۰/۰۸/۲۲ - ۱۱:۴۳ ق.ظ - ن-حسین زاده - به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداری ؟ز غبار این بیابان- " همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم "- " به کجا چنین شتابان "- "به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا سرایم "- " سفرت بخیر اماتو و دوستی خدا راچو ا...
تنهایی تو - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:44
تنهایی تو ... جمعه ۱۴۰۰/۰۹/۰۵ - ۱۰:۱۷ ب.ظ - ن-حسین زاده - جانا .......در رویایی شبانه ام ...........تنهایی ات را دیدم ........بی اندازه بود ..............دلتنگ مباش ..............تنهایی راه نهایی برای رسیدن به درون ....به معناست ...............این قصه ما بود ........عشق تنهایی .....معنا ...............
دوباره من - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:44
دوباره منم ...همان همیشگی ... همان دلتنگیه در بغض فرو رفته در هنگامه ی پاییز ... همانی که قلبش لبریز از باریدن است اما .... زمین بهاری اش را در دل شب گم کرده ... همانی که یک شب ...تصمیم گرفت بدون ماه بخوابد ... و وقتی بیدار شد متوجه شد .... بی خانمان شده ...ودر اعماق سیاهی گیر کرد .. از انزمان فانوس...
بعد از تو - تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 14:44
بعد از تو می دانستم که هرگز ... در کنارم نیستی. ...اما .. هر روز در خانه ای که وجود نداشت ...کنارت نشستم و در آینه ای که وجود نداشت تورا دیدم و بوسیدم ... و در فنجان های که واقعی نبودند ...با تو .. دوتایی واقعا چای نوشیدم ... من در تمام این سالها هزاران بار با تو ....در در خیابان های خیالی ...واقعی ...
دیوانگی .... - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:40
گفتی جانا دیوانگی کن ...دیوانگی خطر ندارد .... کجایی پس ...دیوانه از تو خبر ندارد
یک ستاره گمشده.... - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:41
عشقم روزها و شبها به دنبال تو میگردد؛ مانند یک ستاره گمشده که جهانی را به خود میکشد. تو آفتاب دلم هستی
تو را که نه ... - تاریخ: 1402/5/10 ساعت: 20:08
تو را که نه ... می روم تا خودم را فراموش کنم
این پاییز ... - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 7:26
این پاییز هم ...هوا سرد بود ...
به شکوفه ها ...به باران - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 7:26
به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زین جاهوس سفر نداری ؟ز غبار این بیابان- " همه آرزویم اماچه کنم که بسته پایم "- " به کجا چنین شتابان "- "به هر آن کجا که باشدبه جز این سرا سرایم "- " سفرت بخیر اماتو و دوستی خدا راچو از این کویر وحشتبه سلامتی گذشتیبه شکوفه ها ، به باران    برسان سلام م...
تنهایی تو ... - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 7:26
جانا  .......در رویایی شبانه ام  ...........تنهایی ات را دیدم ........بی اندازه بود ..............دلتنگ مباش ..............تنهایی راه نهایی برای رسیدن به درون ....به معناست ...............این قصه ما بود ........عشق   تنهایی .....معنا ................ Adblock test (Why?)
نفرین من .... - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 3:01
نگذاشتند ...نگاهت کنم ...نگذاشتند در آغوش بگیرمت ...ببوسمت ...نگذاشتند .......دیدی نفرین من با دنیا چه کرد....
آخر دنیا... - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 3:01
هرساله برایت عیدانه می نوشتم اما امسال نه .......آخر چه می نوشتم برایت ........از کدام دلخوشی برایت قصه می ساختم .........سال جدید برایم جز نگاه پر از دلتنگی ...درکنار عکسهایت نبود .......خوب می دانم که اینروز هادلتنگ عزیزانت هستی ......و اوضاع خوب نیست ........روزهای سختی در پیش است ......آرزو می ک...
زمستانی ترین ..... - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 22:16
هر وقت تلاش کردم که از یادت ببرم آهنگی پخش می شود یاکسی مثل تو می خندد ناگهانیک نفر عطری می زند که بوی تورا می دهدو همه ی تلاش هایمبرای فراموشی تو ...هدر می رود ... دوباره می شوم همان همیشگی ... چه با انار ....چی بی انار ...دلخونم می کند چشمهایت ....
باران .... - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 22:16
دلم باران می خواهد ......ای عشق کمی بر من ...ببار ..........
ساعت عاشفی ....00.00 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 22:16
تمام شهر ....و تمام نگاه های مردم شهر ......انگار شبیه تواند ...نمی دانم ...تو یی.... یا من ....همه چشمان تو شده ام ...ای همه چشمهایم ........حس می کنم گاهی اگر ...مرا یاد کنی ...حس می کنم
بعد از این همه سال ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:25
حالا دیگر می توانم مثل تو باشم ...و با چشمان تو دنیا رو ببینم ...و حس کنم با دستان تو ...وحتی با غم هایت غمگین شوم ..وبا شادی هایت شاد شوم ....حالا دیگر توام ...مثه تو فکر می کنم ...دیگر دلم پیش تو نیست ....بلکه توام ...
افسوس ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 1:25
این پاییز هم افسوس خوردم ...برای اینکه نتوانستم آرامش چشمانت را ......در میانه های زندگی ببینم ...آرامش چشمهایت در میانه های زندگی .........در پاییز دیدن داشت .....افسوس ....پاییز هایم یک یک تمام می شوند ........آرزوی شنیدن صدای دوباره ات برایم ماند ....شاید تا همیشه
آن یکی ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:57
گاهی وقت هادلت می خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریو برایش چای بریزیگاهی وقت هادلت می خواهد یکی را صدا کنیبگویی سلاممی آیی قدم بزنیم؟گاهی وقت هادلت می خواهد یکی را ببینیگاهی وقت ها…آدم چه چیزهایِ ساده ای راندارد…..!
به او بگویید .... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:57
به او ,بگویید, که ....دوستش داشتم بی نهایت ...بی توقع ...بی اندازه ....بی پایان ...تا همیشه